عکس : الیاس در لباس فوتبالیست ها [ October 21, 2007 ]

حامد کمیلی متولد ۱۴ تیر ماه سال ۱۳۶۱ در اصفهان و دارای مدرک کاردانی کامپوتر و کارشناسس مدیریت بازرگانی است.

elyas-footbal.jpg


مصاحبه خواندنی با حامد کمیلی (اغما )


شیطان را زندگی می کنم
این مرد درباره شیطان با کسی حرف نمی زند. 8 روز زمان می برد که در میان کار شبانه روزی گروه، فرصت گفت وگو پیدا کنیم و 8 ساعت هم در روز قرارمان زمان می برد تا او دیالوگش را که همان روز به دستش رسیده حفظ کند، بی آنکه حس اش به هم بریزد، سکانس اش را به آخر برساند، سریال اغما را با بچه های گروه ببیند . ساعت 10 شب است که در خانه باغ از بازی هایش می گوید که کار دل بوده است نه غم نان. از سیروس مقدم که سابقه ستایش او را پیش از این هم داشته است و از امین تارخ که به گفته او بی واسطه و بی منت مهر می ورزد و می آموزد و در کنار همه اینها از شیطان، که حالا در تنهایی هم دست از سرش برنمی دارد. این مرد می گوید که نقش هایش را زندگی می کند. پس نام حامد کمیلی تا اطلاع ثانوی «الیاس» است. مصاحبه اعتماد با حامد کمیلی را بخوانید:

دلیل فرارتان از مصاحبه چه بود؟ نمی خواستید از حامد کمیلی حرف بزنید یا الیاس؟

به دو دلیل، اول اینکه از مطبوعات گله دارم. چون من خیلی محدود مصاحبه انجام می دهم اما در یک سری مجلات دیده ام که مصاحبه هایی از قول من چاپ کرده اند. قبلاً این طوری بود که مصاحبه ها را از روی مصاحبه های دیگری برمی داشتند. ولی حالا دیگر این کار را هم نمی کنند و هر کس هر چیزی که می خواهد می نویسد. من همیشه از همان اول تصمیم گرفته بودم که روش مسالمت آمیزی را با مطبوعات در پیش بگیرم تا هم من موقعیت آنها را درک کنم و هم آنها موقعیت مرا. متاسفانه وقتی دیدم این اتفاق نمی افتد تصمیم گرفتم کمی جدی تر با قضیه برخورد کنم. دلیل دوم هم اینکه شخصیت من در اغما وجهه های متفاوتی پیدا می کند، یک سری کاراکترهای جدید به آن اضافه می شد که من نمی خواستم پیش از نمایش درباره آنها حرفی بزنم تا برای تماشاگر جذابیت داشته باشد.

پس حالا وقتش است که درباره «الیاس» حرف بزنیم. سیروس مقدم اولین بار درباره نقش به شما چی گفت؟ گفت باید نقش شیطان را بازی کنی؟
در زمان پیش تولید کار سیروس مقدم که همیشه به من لطف دارد با من تماس گرفت. آن موقع هنوز چیز نوشته شده یی درباره نقش وجود نداشت و تنها چیزی که باعث شد نقش را بپذیرم اعتماد کامل و بدون شکی بود که به سیروس مقدم داشتم. چون باید راکورد ریش ام را نگه می داشتم و هیچ قراردادی دیگری امضا نمی کردم.

دقیقاً نگفتید چه توضیحی درباره نقش داد؟
گفتند یک شخصیت خاص و متفاوت با آنچه دیده یی.

پس هنوز نمی دانستید که قرار است شیطان بشوید؟
تا این حد می دانستم که این آدم قرار است تفکرات شیطانی خودش را نشان بدهد. اما همه چیز در حد یک طرح و حرف بود.

اولین تصویری که از الیاس در ذهنتان نقش بست چه شکلی بود، مثلاً یک موجود ترسناک؟
نه، اصلاً، همان طور که دیده اید در قسمت های اولیه تماشاگر اصلاً نمی دانست که این فرشته است یا شیطان؟ اصلاً برنامه ما این بود که جنس بازی قسمت های اولیه الیاس با این تفکر انجام بشود که بازیگر را در یک برزخ قرار بدهیم و این اتفاق هم افتاد. تماشاگر می دانست که با یک موجود عجیب و غریب و ماورایی طرف است اما نمی دانست که یک نیروی مثبت است یا منفی.

در این زمینه به آثار ساخته شده دیگر هم مراجعه کردید؟
من اصولاً برای نقش ارزش قائلم. یادم است به من گفتند این یک کاراکتر فوق العاده سخت با بازی متفاوت است. یعنی ما با یک شخصیت انسانی طرف نبودیم که نمونه اش را در جامعه ببینیم و بخواهیم الگوبرداری کنیم. بعد از آن من به نمونه های خارجی که کار شده مراجعه کردم برای اینکه جنس بازی ها و نگاه های متفاوتی را که به این شخصیت شده ببینم.

بعد از آن باید به یک تصویر کلی از نقش رسیده باشید. این تصویر با آنچه سیروس مقدم انتظار داشت، مطابقت می کرد؟
من نمی خواستم الگوبرداری کنم. فقط می خواستم وسعت ذهنم را نسبت به این شخصیت و نگاه هایی که به آن شده بیشتر کنم.

و شاید در واقع می خواستید راهتان را از شیوه بازی آنها جدا کنید؟
دقیقاً، سعی کردم تا حد زیادی متفاوت از آنچه قبلاً بازی شده نقش را اجرا کنم. دلیل دیدن فیلم های متفاوت هم این بود که نمی خواستم ناخودآگاه شبیه یکی از آنها باشم و جنس فیلمنامه افخمی و کار سیروس مقدم هم این تفاوت را می طلبید.

چطور به جزئیاتی مثل لحن، حالت گرفتن دست و... رسیدید؟
نوع شخصیت پردازی الیاس که به عنوان یک آدم مذهبی وارد این فضا می شود، ما را درگیر یک لحن و شکل اجرایی می کرد که برای تماشاگر آشنا باشد. بعد از آن از یک جایی سعی کردیم این مرز را بشکنیم و هویت واقعی شیطانی او را در جلد ظاهر زیبا و معصومانه نشان بدهیم. یعنی در مرحله اول نوعی تفکر مثبت نمایی بود و بعد در زیر پوسته این ظاهر فریبنده تفکر منفی را حس می کنیم. چیزی که باید مورد توجه قرار می دادیم قابل باور بودن این آدم و حرکات اوست. دوست داشتیم هر کسی در زندگی خودش این احساس را داشته باشد که شیطان می تواند وارد زندگی اش بشود. نمی خواستیم الیاس را در حد یک موجود متافیزیک نشان بدهیم که تماشاگر اصلاً با آن همذات پنداری نداشته باشد. این وظیفه سنگینی بود که نویسنده بر عهده داشت و به خوبی هم از پس آن برآمد.

تا قبل از این سریال تجسم انسانی شیطان برای خود شما قابل باور بود؟ یعنی به وجود شخصیتی که قرار بود بازی کنید ایمان داشتید؟
به هر حال من مطالعات جزئی در این زمینه داشتم. تفکری در اسلام هست که می گوید شیطان برای گول زدن بعضی از آدم ها نیاز به چیزی ندارد چون آنها خیلی راحت تفکرات شیطانی پیدا می کنند. در مورد آدم هایی که ایمان قوی تری دارند شیطان خودش دست به کار می شود. دکتر پژوهان قصه ما هم یک آدم مثبت بوده که شیطان شخصاً تصمیم می گیرد در ظاهر یک آدم مثبت او را فریب بدهد. در ظاهر الیاسی که خود آن هم واقعاً آدم مثبتی بوده و حالا اینکه چه سرنوشتی پیدا نکرده باید صبر کنیم تا قصه به پایان برسد. به هر حال این واقعیت دارد که شیطان در برخی مواقع از ظاهر آدم های دیگر برای فریب استفاده می کند. این در تفکر اسلامی هست و من هم اطلاعاتی داشتم و بعد از این کار اطلاعات بیشتری هم به دست آوردم.

حالا بعد از این نقش اعتماد کردن به آدم های دورو برتان سخت نیست؟
اتفاقاً چرا. البته نمی خواهم بگویم آدم شکاک و منفی بینی شده ام، اما جهان بینی ام دچار تغییرات زیادی شده است. از وقتی فهمیدم که این اتفاق می تواند برای هر کسی پیش بیاید یک کم ریزبین تر شده ام. به خاطر همین معتقدم تمام اصول و رفتار و اخلاقیات ما باید برگرفته از یک سری ریشه های اخلاقی و ارزش های درونی باشد. اگر بر مبنای این باورها و ارزش ها حرکت کنیم، کمتر تحت تاثیر آدم های خوب و بد اطراف مان قرار می گیریم.

در مورد گذشته چطور؟ تو این مدت اتفاق افتاده به کارهای گذشته فکر کنید یا بخواهید برخی از آنها را به گردن شیطان بیندازید؟
یک عادت بدی که ما انسان ها داریم این است که دوست داریم اشتباهات مان را به گردن کس دیگری بیندازیم. این به خاطر راحت طلبی ما است. من دلم نمی خواهد الان هیچ کس وقتی به گذشته خودش برمی گردد در مورد هر اشتباهی که کرده بگوید پس لابد تقصیر شیطان بوده است. شاید بشود گفت الیاس برگرفته از درون شخصیت پژوهان است. چون دقیقاً زمانی وارد می شود که او شک کرده است. با این زاویه دید اگر نگاه کنیم همه چیز به خودمان برمی گردد یا در رابطه با «رز»، در واقع این شخصیت چیزی را می شنود و دوست دارد بشنود که آن پسر به او می گوید. آدم ها بعضی مواقع چیزهایی می شنوند که خودشان می خواهند انجام بدهند ولی می اندازند گردن یکی دیگر و چه دیواری کوتاه تر از دیوار شیطان.

به نظر می آید جذابیتی که شخصیت الیاس و بعد ماورایی داستان ایجاد کرده، پیام اصلی داستان را در سایه قرار داده است.
به هر حال ما داریم درباره یک کار تصویری حرف می زنیم که اولین شرط آن ایجاد جذابیت برای نگه داشتن مخاطب است. شما باید اول تماشاگر را به دست بیاوری. فرق یک کار تصویری با موعظه و خطابه هم همین امکان ایجاد جذابیت است. با این جذابیت تماشاگر را کنجکاو می کنی و هرچه تماشاگر کنجکاوتر بشود، ریزبین تر می شود و این باعث می شود به بطن کار شما برسد. ما با ایجاد این ساختار تماشاگر را می نشانیم و بعد آن معنا را زیر پوستش تزریق می کنیم.

جز شما کاندیداهای دیگری هم برای این نقش بود؟
مسلماً بوده است. دوستان دیگری که شاید اگر جای من بودند خیلی بهتر می توانستند این نقش را ایفا کنند و شاید شخصیت اصلاً شکل دیگری پیدا می کرد. ولی من سعی کردم آن را به بهترین شکل دربیاورم.

معمولاً بازیگران تلویزیون را در سطح پایین تری از بازیگران سینما می بینند. این در تمام دنیا وجود دارد. شما خودتان در مورد تلویزیون چه نظری دارید؟

شاید اگر چند سال پیش این سوال را از من می پرسیدید من هم همین نظر را داشتم. ولی الان ما کارهای فاخری در تلویزیون داریم که باید حسرت آن را در سینما بخوریم. این را به این دلیل نمی گویم که خودم در تلویزیون بازی می کنم. به هر حال تا امروز دوستان لطف داشته اند و کارهای سینمایی زیادی هم به من پیشنهاد شده است و خودم هم واقعاً کار در سینما را دوست دارم. اما بعضی وقت ها متن هایی به دستم می رسد که بعد از خواندن شان به خودم می گویم چه کسی قرار است این کار را ببیند؟ اصلاً چه می خواهد بگوید؟ من یک کار خوب تلویزیونی را همیشه به یک کار متوسط و ضعیف سینمایی ترجیح می دهم. این را تا امروز ثابت کرده ام و در حد شعار هم نیست. از طرفی اولین کار سینمایی هم برایم خیلی مهم است. به هر حال امروز تلویزیون برای من ارزش زیادی دارد همان طور که تئاتر دارد.

با شرایط اقتصادی که سینمای امروز ما دارد خیلی ها به تلویزیون به عنوان منبع درآمد نگاه می کنند.
ببینید رشته تحصیلی من سینما نیست. من دارم فوق لیسانس مدیریت بازرگانی می گیرم.

وقتی تازه کار تئاتر را شروع کرده بودم، یکی از استادانم به من گفت؛ در زمینه تصویر و سینما مطالعه کن و اطلاعات تخصصی داشته باش. اما سعی کن هیچ وقت هنرپیشه نشوی بلکه هنرمند باشی. حالا کار من طوری است که هیچ وقت مجبور نمی شوم به خاطر غم نان کاری را انجام بدهم. هر کاری کرده ام از دل بوده است. مثلاً بعد از آخرین کارم مدت ها بیکار بودم. چون واقعاً کاری نبود که احساس کنم با ایفای آن یک پله بالاتر رفته ام. من با بازیگری عشقبازی می کنم. وارد زندگی ام می شود. شاید این الیناسیون شخصیتی از تئاتر به من رسیده باشد. برای همین بیشتر از یک نقش را نمی توانم قبول کنم. هنوز مثل بازیگرهای دیگر آنقدر حرفه یی نشده ام که چند کار را با هم انجام بدهم چون خیلی درگیر نقش می شوم.

یعنی تا مدت ها باید با این شیطان دست و پنجه نرم کنید؟
بله. الان شدیداً از لحاظ روحی تحت تاثیر نقش هستم. خصوصاً نقشی مثل شیطان که وقتی تنها هستی و به آن فکر می کنی فوق العاده اذیتت می کند. البته نه اینکه بگویم روحیات شیطانی پیدا کرده ام، اما به هر حال سختی های خودش را دارد. اصولاً دوست ندارم یک شخصیت را بازی کنم. دلم می خواهد زندگی اش کنم. احساس می کنم قابل باور بودن آن شخصیت زمانی اتفاق می افتد که تماشاگر احساس کند این بازی نیست. خودش است و این در مورد نقش های منفی سخت است. ولی به هر حال وقتی چیزی را پذیرفتی باید به بهترین شکل آن را انجام بدهی.

در مورد صحبت قبلی تان می خواهم بپرسم آیا تنها مرزی که بین هنرپیشه و هنرمند می گذارید غم نان است؟
نه، من هنرمند نیستم. ولی خیلی دوست دارم باشم. چون برای هنرمند ارزش، اعتبار و احترام خاصی قائلم که هم جلوی دوربین و هم پشت آن و زندگی شخصی مصداق پیدا می کند. غم نان فقط یک تفاوت است. تفاوت های زیادی هست و من سعی دارم واقعاً از این تفاوت ها عبور کنم و به نقش های خوب برسم.

وقتی درباره نقش خوب حرف می زنید چه معیارهایی در ذهن تان است؟
من سلیقه ام را در انتخاب نقش ها تا به امروز به تماشاگران نشان داده ام. اصلاً درگیر کلیشه شدن در نقش خاصی نیستم و با بازی در نقش های متفاوت فرصت ابراز این مساله را پیدا کردم. چون الان خودم را در دوره تجربه می دانم. اما این بدان معنی نیست که هر کاری را بپذیرم.

یک بار جمله یی از الیا کازان خواندم که می گفت بازیگر تکه هایی از زندگی خودش را به ما عرضه می کند. نسبت به کارهایی که انجام داده ایم این احساس را دارید؟
دقیقاً همین است. همین که گفتم اگر بازیگرهای دیگری می آمدند شاید این شخصیت شکل دیگری پیدا می کرد، تایید همین حرف است. این تفاوت من با آن آدم ها است. تفاوت استنباط من و آن آدم ها است. نمی شود منکر این مساله شد که رد پایی از من حامد کمیلی در نقش باقی مانده است. به هر حال حضور حامد کمیلی، نگاهش و جسمش در این شخصیت حلول کرده است.

به شانس در بازیگری معتقدید؟
نه، من معتقد به باور و طرز فکر هستم. شما اگر سراغ آدم های بیچاره و بدبخت بروی، می گویند ما شانس نیاوردیم. اما وقتی سراغ آدم های قدرتمند می روی، می گویند این قدرت ما و انرژی است که خداوند به ما داده است. در روانشناسی نوین هم این مساله هست که زندگی آدم ها برمی گردد به چیزی که فکر می کنند.

اما در مورد بازیگری واسطه هایی هست که گاه بازیگر را به یک مجری بی اراده تبدیل می کند. مثلاً همین چیزی که می گویند فلان کارگردان فلان بازیگر را کشف کرد. این را قبول ندارید؟
قبول دارم. اما می خواهم بگویم این کشف شدن یک جایی در گذشته در ذهن این آدم بوده که امروز عملی شده است. من همیشه معتقد بوده ام که انسان باید هدف را انتخاب کند ولی راه رسیدن به آن را نه، باید اراده و فکر را در طبیعت رها کنی و بعد خداست که با اتفاقات متفاوت شما را به هدف تان نزدیک می کند. باید ذهنیت کاملاً باز باشد. بستن ذهن یک جور تعصب است.

یعنی دوروبرتان بازیگرهای خوبی را نمی شناسید که همیشه در حاشیه مانده اند و یا آنهایی که تنها به مدد چهره بالا رفته اند؟
قبول دارم. اما معتقدم که این بازیگرها هم باید به اعتماد به نفس و قدرت برسند. ببینید حتی مرگ و زندگی آدم ها هم به باور آنها برمی گردد. من معتقدم انسان امروزی آنقدر قدرتمند است که با نیروی خدادادی هر کاری می تواند انجام بدهد. این انسان قدرتمند است که ارزش سجده فرشته ها را دارد. وگرنه انسانی که درگیر شانس باشد چه ارزشی دارد؟

آموختن بازیگری را وامدار چه کسانی هستید؟
من از حمید سمندریان و گلاب آدینه در تئاتر خیلی آموخته ام. فیلم هایی که می بینم همه برای من حکم استاد را دارند. محدود به یک یا دو آدم نیست. حتی یک بازی بد در یک فیلم می تواند برای شما درس داشته باشد.

ادعای بازیگری هم دارید؟
نه، الان در مرحله تجربه هستم و امیدوارم هرگز به این ادعا نرسم چون معتقدم پایان بازیگری است.
خانواده سبز