نوشته ای که در پی می آید، از آخرین شاهکارهایی است که در مورد ایران، تاریخ، معماری و فرهنگ آن مطرح میشود و  بازهم مطابق روال چند ساله اخیر، در راستای زیر سوال بردن فرهنگ و معماری و تاریخ ایران زمین است.این نوشته در واقع گفتگویی است که معماری به نام کیوان خسروانی که گویا در فرانسه می زید، در گفتگوی با رادیو فارسی فرانسه انجام می دهد و در آن به نقد و بررسی معماری ایرانی می پردازد.جالب اینجاست که مجله محترم معمار، ایشان را از هواداران سرسخت معماری ایرانی معرفی می نماید!!! گمان میکنم که معماری ایرانی با داشتن هواداری همچون ایشان، دیگر نیازی به دشمن ندارد. نوشته زیر را با با دقت بخوانید.خواهشمندم که دیدگاه های خود را در قسمت نظرها بگذارید و البته غیر خصوصی.

این شما و این نظریات کیوان خسروانی که پیش از این در مجله معمار شماره 60 چاپ گشته است. در نوشته های پسین، دیدگاه های خودم را نیز خواهم نوشت و پاسخ مناسبی بر نوشته های ایشان خواهم گذاشت.

 "ما به معماری تاریخی خود می بالیم. هر ملتی در هر جایی از دنیا، چیزی دارد که آن را تحسین می کند و مایه افتخار خود می داند.مثلاً یونانی ها به پارتنون در آکروپولیس می نازند که فیدیاس ساخته.ولی ما که به تخت جمشید  خودمان می بالیم نمی دانیم معمار آن چه کسی بوده. در فرهنگ ایران نام هنرمند هرگز مطرح نبوده. ما استاد عیسی را از وقتی می شناسیم که به دعوت شاه جهان رفت تا تاج محل را بسازد.وقتی در ایران بود کسی خبری از او نداشت. ما حتی نام معمار فین کاشان را هم نمی دانیم.راه دور نرویم، چرا مولانا  به ایران برنگشت و در قونیه ماند؟

معماری در یونان باستان تقریباً علم بوده. در صورتی که در تاریخ فرهنگ ایران، هیچ گاه علم و رشته ای آکادمیک نبوده.معماران صنعتگرانی بودند که با ممارست حرفه شان را فرا می گرفتند. فیدیاس در پارتنون کاری کرد تا از بروز خطای دید جلوگیری کند و دید به پرسپکتیو نرود و همه چیز درست به نظر برسد. اما درتخت جمشید چنین تکنیکی به کار گرفته نشده.در گنبد سلطانیه، که از شاهکارهای معماری ایران است، معمار برای این که جلوی لگد گنبد را بگیرد، مجبور به استفاده از هشت مناره شد، در صورتی که برونلسکی در فلورانس همین مناره را بدون مناره لگد گیر ساخته.

مصالح معماری ایران همواره فقیر بوده. مثلاً سراهای بازار کاشان بی نظیرند، ولی همه با مصالح ابتدایی ساخته شده اند. در حالی که در ایران، منابع عظیم سنگ موجود بوده.حتی معماران پاکستان و یا هندوستان از سنگ استفاده بسیاری کرده اند. در مساجد مهم اردن، سوریه و فلسطین هم سنگ عنصر مهمی است. در شرایطی که رومیان سنگ گرانیت را با دشواری از مصر می آوردند، برای ساخت پارتنون 250 بلوک سنگی عظیم با وزن 100 هزار تن به کار رفته .مسجد جامع اردستان یا تاریخانه دامغان بناهای بسیار زیبایی هستند، ولی مطابق معمول با مصالح آسیب پذیر ساخته شده اند. حتی در معماری بعد از اسلام، به جز دوره سلجوقی که درخشان ترین دوره معماری ایران است، اوضاع همین طور بوده. در شهر سازی هم همین مشکلات وجود داشته، معادن گچ ایران بهترین ها در جهان اند.ولی حتی یک دیوار هم نیست که به سبک فرسک ( ساخته شده از گچ تازه) مانند دیوار خانه های پمپئی رنگ شده باشد.مساحت فیروزآباد که معلوم نیست کاخ بوده یا معبد، 11 هزار مترمربع است.این محوطه ها در سال های 224 تا 642 بعد از میلاد مکان آبادی بوده و امروز فقط می توان گفت که احتمالاً در اطراف آن شهری وجود داشته در حالی که در شهر پمپئی که 60 سال بعد از میلاد به زیر آتشفشان رفت و در قرن 18 و 19 میلادی کشف شد. خیابان های سنگفرش، خانه، مغازه، پیشخان خرید و حتی پیشخان برای نوشیدن می بینید.خانه ها پاسیو دارند. در تمام این فضاها رنگ های فوق العاده ای به کار رفته.

در مورد سایر رشته های هنری وضع ما به مراتب عقب مانده تر از معماری بوده.ما هنر مجسمه سازی نداشته ایم. در واقع دوره شکوفایی در این زمینه را هم معمولاً دشمنان آغاز کرده اند، مثلاً بهترین آثار هنری ایران مربوط به دوره سلوکیان است که فرهنگ یونانی و ایرانی در هم آمیخت. وگرنه در ایران معماری و هنر همیشه تحت سلطه حکومت و در واقع درباری بوده.البته از دوره هخامنشی دستگیره جامی به شکل قوچی زیبا و فوق العاده در موزه لوور موجود است.ولی این ها با آنچه از فرهنگ یونان و روم به جا مانده، قابل قیاس نیست.یونانیان برای ساخت مجسمه تناسبات دقیقی داشتند. مثلاً اندازه کله مجسمه 11/1 تا 12/1 کل طول مجسمه بود.آن ها با سنگ پارچه را کاملاً بازسازی می کردند، اما در ایران این توانایی وجود نداشت.به نقش برجسته های تخت جمشید نگاه کنید، فقط در پای پله هایی که از کاخ صد ستون پایین می آید، نقش برجسته فوق العاده حمله شیر به قوچ حک شده، ولی در اغلب صحنه ها ، مثل نشستن پادشاه روی تخت جمشید، کیفیت کار حتی با نمونه های مصری قابل مقایسه نیست.مصری ها به وجود پرسپکتیو کاملاً آگاه بودند.کله نفر تی تی در موزه برلن چنان زیباست که انگار امروز آن را ساخته اند.این مهارت را به هیچ وجه در مجسمه های ایرانی نمی بینید.

در مورد نقاشی دیواری هم باید گفت که از ایران باستان فقط مقداری موزاییک از دوره ساسانی باقی مانده که نمونه های آن هم در موزه ایران باستان تهران و هم در موزه لوور نگاهداری می شود که البته این ها هم بسیار تحت تاثیر تبادل فرهنگی و هنری با روم باستان است.این ویژگی تا حدی ناشی از آن بوده که در ایران همواره تصویرگری ممنوع بوده و بسیاری از مینیاتورهای ایرانی در خفا و صرفاً برای تصویر سازی  متون کتابها خلق شده اند.

مهم ترین وجه تمایز ایران نسبت به دو تمدن یونان و روم، احترام به حقوق بشر بوده که از منشور حقوق بشر کوروش نشئت گرفته. در فرهنگ یونان و روم برده برداری مرسوم بوده ، اما در ایران هرگز برده ها را به ساخت بناها وادار کرده اند. لوح های پخته گلی کوچکی که رسید دریافت حقوق کارگران ساختمانی بوده ، امروز در دسترس است.جالب است گه حتی مادرانی که در انتظار به دنیا آمدن کودکانشان بودند و توانایی کسب درآمد نداشتند، از طرف حکومت مرکزی کمک مالی دریافت می کرده اند